محمد بن على ظهيرى سمرقندى
147
سندباد نامه ( فارسى )
به سمع والى رسيد كه بقّال را بىموجبى دست بينداختند « 1 » و صيّادى را بازاريان در غوغا به قتل مثقّل بكشتند . لشكريان از براى دفع شرّ و اطفاى آن نايره برنشستند « 2 » تا اوباش و غوغا را از تهيّج حرب و فتنه بازدارند . غوغا گرد « 3 » شدند و با لشكريان در كارزار ايستادند و مقاتلتى عظيم و حربى قوى پديد آمد و آن فتنه بدان جاى « 4 » انجاميد كه هفتاد هزار كس « 5 » كشته شدند و شهر خراب گشت . مثل زنند كه صدساله جور و ظلم ملوك به از دو روزه شرّ عوام و فتنهء غوغاست . و من بنده « 6 » اين قصّه به سمع اعلى پادشاه « 7 » - اسمعه اللّه المسارّ 1 - از بهر آن گذرانيدم تا معلوم و مقرّر شود كه خار فتنه ، مادّت تشويش ملك و دولت باشد و اگر به دفع و قلع آن كوشيده نشود ، صدمت حدّت و زحمت اذيّت و معرّت مشقّت او « 8 » به كثرت ابتلا و تواتر بلا ادا كند « 9 » . شعر لحا اللّه ذى الدّنيا مناخا لراكب * فكلّ بعيد الهمّ فيها معذّب 2 بيت چو پايان نبينى ز سر « 10 » فتنه را * به پايان ز پاى اندر آرد « 11 » سرت و من چون از عدل شاه نوميد شدم ، به تضرّع و ابتهال بر درگاه ذوالجلال پناه گيرم و در حضرت ربوبيّت ، به عرض دادن حاجت « 12 » مواظبت نمايم كه « من قرع باب اللّه لا يخيب » 3 . شاه از « 13 » استماع اين مقدّمات ، متغيّر و متأثّر شد « 14 » . مثال داد كه شاهزاده را سياست كنند و آن را تاريخ قوانين عدل و عمدهء ابواب انصاف گردانند تا عالميان بدانند كه چون با جگرگوشه و قرّة العين محابا « 15 » نمىفرمايد ، با هيچ اجنبى مواسات « 16 » نخواهد
--> ( 1 ) . آتش : بيرون انداختند ( 2 ) . آتش : برنشاند ( 3 ) . آتش : دو گروه ( 4 ) . آتش : « جاى » ندارد ( 5 ) . آتش : هفت هزار خلق ( 6 ) . آتش : « من بنده » ندارد ( 7 ) . آتش : شاه ( 8 ) . ازمير : « او » ندارد ( 9 ) . آتش : « و تدارك آن ميّسر نشود » اضافه دارد ( 10 ) . آتش : نبينى سر ( تاشكند مطابق متن ) ( 11 ) . آتش : آيد ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . ازمير : عرض دادن و حاجت خواستن ( 13 ) . آتش : را ( 14 ) . آتش : كرد ( 15 ) . آتش : مدارا و محابا ( 16 ) . آتش : رفق و مواسات